حسين قرچانلو

200

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

به وجود آمد . « 1 » به نوشتهء مسعودى : از محل خربه كه معدن زمرد است تا نزديكترين آبادى كه ولايت قفط و قوص در صعيد است ، هفت روز راه است . قوص در روزگار قبطيان آباد بوده است . اين شهر ، نسبت به قفط ، آبادتر و پرجمعيت‌تر است . « 2 » مقدسى قوص را از شهرهاى صعيد نام برده ، ولى وصفى دربارهء آن ندارد . « 3 » ناصر خسرو در وصف قوص مىنويسد : « آنجا بناهاى عظيم ديدم از سنگهايى كه هركه بيند تعجّب كند . شارستانى كهنه ، و از سنگ ، بارو ساخته و اكثر عمارتهاى آن از سنگهاى بزرگ كرده كه يكى از آنها مقدار بيست هزار من و سى هزار من باشد و عجب آنكه به ده ، پانزده فرسنگى آن موضع ، نه كوهى است و نه سنگ ؛ تا آنها را از كجا و چگونه نقل كرده باشند » . « 4 » ادريسى در وصف قوص مىنويسد : شهر بزرگى است داراى منبر و بازارها و مسجد جامع و بازرگانى و درآمد ؛ و مسافران در آنجا فراوانند و انبار كالاهاست و دادوستد در آنجا پر سود و نعمت فراوان است . آب آشاميدنى مردم از رود نيل است . سبزيجات پاكيزه و نوعى از حبوبات و گوشتهاى خوب و خوش خوراك در آنجا فراوان است . هوايش وباخيز است و مردمش گندم‌گونند و كمتر بيگانه‌اى به آنجا مىرود كه از بيمارى در امان باشد . « 5 » ابن جبير ، جهانگرد اندلسى ، در نيمهء دوم قرن ششم هجرى به مصر آمده و در مصر ( فسطاط ) سوار كشتى شده و به سوى صعيد حركت كرده و پس از هجده روز به شهر قوص رسيده است . وى در وصف آنجا مىنويسد : روز پنج‌شنبه ، بيست و چهارم محرم سال 579 ق / 1183 - 1184 م به شهر قوص وارد شديم . اين شهر بازارهايى پررونق دارد . در اين شهر ، حاجيان و بازرگانان يمنى و هندى و حبشى رفت‌وآمد دارند . از همين شهر است كه مردم رهسپار صحراى عيذاب مىشوند . ما در مهمانسرايى در منيه ، در بيرون شهر قوص كه به مهمانسراى ابن عجمى معروف بود فرود آمديم ؛ منيه حومه‌اى بزرگ در بيرون شهر قوص است . « 6 » در قرن هفتم هجرى ياقوت مىنويسد : قوص شهرى

--> ( 1 ) . البلدان ؛ ص 113 . ( 2 ) . مروج الذهب ؛ ج 1 ، ص 387 - 388 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 276 . ( 4 ) . سفرنامه ؛ ص 90 . ( 5 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 128 . ( 6 ) . سفرنامهء ابن جبير ؛ ص 98 .